یک روز یا به طور دقیق تر ، شب شب ، چهار شمع در اتاق تاریک سوخته و در مورد آن تلخ صحبت می شد. شمع اول به شمع های دیگر روی آورد و گفت: “من شمع صلح و صلح دارم ، و اکنون ، و به خصوص پس از اقدامات این مرد نتانیاهو نتانیاهو ، شعله من کاهش یافته است و هیچ کس نمی تواند مرا روشن کند.” او سپس با سه شمع دیگر وداع کرد و شعله خود را ساکت کرد. او شمع دوم را به دو شمع دیگر تبدیل کرد و گفت: “من یک شمع ایمان هستم. انسان ها مرا فراموش کرده اند و نیاز به نور من را در قلب آنها احساس نمی کنند.
شعله من نیز ساکت است و هیچ کس کاری نکرده است. سپس ، با یک نسیم کوچک که از پنجره به اتاق می چسبید. شمع سوم به شمع دیگری چرخید و آهی کشید و گفت: “اوه ، مدت طولانی ، مردم رانده و فراموش شده اند.” مردم دیگر یکدیگر را مهر نمی کنند و یکدیگر را قربانی نمی کنند و از طریق علایق زودگذر خود به یکدیگر نگاه می کنند و مرا فراموش کرده اند.
وی سپس آهی دیگر آهی کشید و گفت: “هیچ کس قادر به روشن نگه داشتن شعله من نخواهد بود.” وی افزود: “من درست نگفتم ، من یک شمع عشق هستم ؛ و به آرامی خاموش شدم. در این زمان ، دختری وارد اتاق شد و سه شمع را خاموش کرد و یک شمع روشن شد و گریه کرد ، زیرا او یک دختر بسیار احساسی است و گفت:” این شمع ها باید سبک و نور در اتاق فعلی باشد ، اما فقط یکی از آنها روشن است. ” ما هیچ مشکلی نداریم.
وی افزود: “تا زمانی که شعله من ، اتاق روشن است و می توانید با کمک من ، نور صلح و ایمان و عشق را به جهان بیاورید.” چون من شمع امید هستم. دختر اشکهای خود را پاک کرد و گفت: “پس از آن من نیز امیدوارم که یک انسان باشم که بتوانم با امید به صلح و عشق برسم.” سپس شمع امید را گرفت و سه شمع دیگر را روشن کرد. در این زمان ، پدر دختر وارد اتاق شد و گفت: “چرا در تاریکی نشستید؟” که آمده است
او سپس چراغ اتاق را روشن کرد و شمع ها را خاموش کرد و برای نوبت بعدی در کشو آشپزخانه برداشت. بله ، او همچنین امیدوار بود که بابا انسانی امیدوار باشد که بدون در نظر گرفتن امید انسان ، چراغ ها را روشن کند و شمع ها را روشن کند و کولر و تحلیل سیاسی را خاموش کند و حکایات را بدون نتیجه گیری به پایان رساند.








مطالب مرتبط
علت تغییر کیفیت آب در برخی از مناطق مشهد مشخص شد + توضیحات آبفا
«صدای حق»؛ تلفیق هنر، مدیریت و استقلال رسانهای
رهبر انصارالله: چرا این همه ولع برای سازش با اسرائیلِ مسلمانستیز؟