مجله اینترنتی یستا

رسانه تخصصی اینترنتی یستا

از آیینه‌دزدی تا زندان: نجات زندگی نوجوان تبهکار با حکم یک قاضی در مشهد

تبلیغات بنری

گزارش شهر araraniws ، یک نوجوان 6 ساله ، که مجبور بود هفته ای یک بار به دستور قضایی شرکت کند ، به کارشناس اجتماعی ایستگاه پلیس شهر Farja گفت: “من 5 ساله بودم که یک تعطیلات تابستانی را با یک دانش آموز در یک فروشگاه تعمیر ماشین مسافر گذراندم. آن تعمیرگاه نزدیک به خانه من بود ، و من حتی در تعطیلات مدرسه به آنجا می رفتم ، تا اینکه من در مدارس واقع نشده ام و مدارس من علاقه مند نیستم که در درجه یک از پدر و مادر من در درجه یک از پدر و مادر علاقه مند نیستم. کارمند و به ترمیم کار خود ادامه داد اما من از من بزرگتر بودم.

یک روز ظهر که استاد من حضور نداشت ، اصنگر نیز سیگار به من پیشنهاد داد. من همچنین نمی خواستم پایین بیایم و از طرف دیگر ، می خواستم با سیگار کشیدن رشد خود را ثابت کنم ، سیگار کشیدن را گرفتم و آن را با غرور بسته کردم.

این باعث شد من و اصغار از نزدیک نزدیک شویم ، و از آن روز ، ما هم سیگار و هم مخفیانه هستیم. این بود که ظهر ، ما کرکره های استادان خود را پایین می آوریم ، و گاهی اوقات مصرف می کردیم.

یک روز ، من زودتر از آسغار به تعمیرگاه بازگشتم و کرکره های بسته را ملاقات کردم. بنابراین من به اطراف پارک رفتم و یک سیگار را سبک کردم و منتظر آسغار بودم. در همین زمان ، یک مرد جوان حدود 5 سال با من نشست و از کار من سؤال کرد. به زودی سخنان ما به ثمر رسید ، و من دانش آموز کم درآمد را دریافت نکردم.

حتی اگر می دانستم که این ضمیر است ، وسوسه شدم که موتور سیکلت کم من را ترمیم کنم و شب ها در دارولکوکیل بازوهای ماشین را به سرقت بردم. روز بعد ، هنگامی که من آینه ها را در منطقه آن جوان تحویل دادم ، او 1.5 میلیون دلار پول نقد به من پرداخت کرد. من آنقدر بوده ام که می خواستم شب را دوباره آینه دیگری بدزد.

خلاصه شب بعد من ماشین دیگری را اسیر کردم و آینه ها را به کوله پشتی خود انداختم که در همان زمان با یکی از مردم من تماس گرفت تا برای تفریح و تفریح به طارقابا بروم و من به سرعت سوار او شدم و به سمت Tarkheba رفتم. اما ما هنوز از بلوار واكیل آباد خارج نشده بودیم كه نیروهای گشتر ترانس شرووا به ما مظنون بودند و به ما دستور دادند.

اما من از ترس از چنگال گاز گازدار گاز را فشردم زیرا هنوز آینه پیاده روهای دزدیده شده در داخل کوله پشتی بود. به طور خلاصه ، چند دقیقه بعد ، سازمان های اجرای قانون ما را دستگیر کردند و به دستور قاضی ، من یک اصلاح و آموزش بودم.

وقتی به گذشته خود فکر کردم ، پشیمان شدم و پدرم از شاکیان راضی شد. قاضی همچنین من را عذرخواهی کرد ، توصیه هایی که بر خلاف کارنگی استعداد خود را داشتم. وی سپس دستور داد علاوه بر شغل تعمیر خودرو ، مدرک چرخه را نیز بدست آورد و هفته ای یک بار به مرکز مشاوره کلانتر برود.

اکنون ، به دلیل دلسوزی این قاضی ، من تصمیم گرفته ام راه زندگی را انتخاب کنم و حداقل تا دیپلم تحصیلاتم را ادامه دهم ، و اکنون استاد تعمیر بوده ام ، اما آرزو می کنم …

با دستورالعمل Arash Iranmanesh (رئیس دفتر کلانتر مشهاد) ، تلاش کارشناس رفاه اجتماعی علاوه بر اقدامات روانشناختی ، من همچنین شروع به ادامه تحصیل کردم.

منبع: خراسان

تبلیغات بنری

منبع : خبرگزاری shahraranews